آسمونی
 

هر چند دل از دست گناهت گله کم داشت

 

عاشق شدنت یک دل پر حوصله کم داشت

 

 

شش مرحله طی کرد دلم از نفس افتاد

 

تا مرز رسیدن به تو یک مرحله کم داشت

 

 

سوگند به چشمان تو کامل شدنی بود

 

افسانه این عشق فقط یک بله کم داشت

 

 

در غیبت روی تو چه مشکل سپری شد

 

این فصل بهاری که گل و چلچله کم داشت

 

 

ابادی تو یک غزل نادره می خواست

 

 ویرانی من تحت یک زلزله کم داشت

 

 

می گفت شبی شاعر دلگیر جنونی

 

اوای غم انگیز تو را .اسکله کم داشت

 

 

این عابر تشنه چنین ساده نمی مرد

 

 تا چشمه چشمانت اگر فاصله کم داشت

 

 

?نوشته:جمال | در شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٥ | پيام هاي ديگران ()