آسمونی
 

وچقدر تنها بودم

آن هنگام که

 شيشه ی دلم شکست

وسنگی خارا

از عبور لحظه ها

به اعماق قلبم نشست...

آن هنگام

 که زوزه ی باد

در ميان  برگهای زرد و نارنجی

با  ناله ای

اشک را بر رخسارپاييز می لغزاند ...

?نوشته:جمال | در جمعه ۱٩ اسفند ۱۳۸٤ | پيام هاي ديگران ()