آسمونی
 

نظر به اينکه عاشقان

به يار خود نمی رسند

ایضا تمام عمر را

غريب و خار و بی کسند

از روز افتتاح عشق

تاريخ يک يک يک

هميشه غصه خوردن

هميشه گريه کردن

پس از همين دقيقه روز

حکم منه به عاشقان

تعطيل دائم است عشق

که ور بيفتد اين نشان

از ما گذشت تمام شد

باشد ولی به جان عشق

که هان جهنم است اگر

بلا شود بدون عشق

هنوزم من از عشق دم ميزنم

زمين و زمان را بهم ميزنم

خيال تو زخم مرا مرهم است

به خود زخمها دم به دم می زنم

قسم به جای خاليت

که زندگی بدون تو زهرهلاهلم شده

قسم به روزگار بد

خراب خيال تو خانه و منزلم شده

تورا به جان عشق ما

که از خيال من برو

اگر ز دل نميروی

ولی ز ديده ام برو

 

?نوشته:جمال | در دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٥ | پيام هاي ديگران ()