آسمونی
 

تنهايی خيلی دوست دارم برم تو فکر بعضی ها

اينو واسه اون ميخونم خودش ميدونه که کيا

خودش اينو خوب ميدونه ولی به روش نمی ياره

دلو به اون راه می زنه يه وقت نشه که کم بياره

يه وقتی بود ميخواستمش نميدونم منو می خواست

نمی دونستم که ديگه فلاکتم تو يک نگاش

حالا می فهم اين من نبودم پيش تو

بعد از يه قطره اشک غم با يک نگاه گفتم برو

دور و برم پيدات نشه بد جوری شاکيم ازت

حق نداری با من باشی می گيرم اين حق رو ازت

می گن يه بار می گن دو بار نه صدتا نامردی ديگه

منم بخوام باهات باشم اين قلبمه که نه می گه

هر جوری خواست منو سوزوند با اون ادا و اطفالاش

يه جوری بد که راست می گفت همه ميگفتن اينو باش

تو تنهايی دق بکنم بهتر از اينه با تو باشم

تو خاطرش فکر می کنه که من هنوزم باهاشم

ميگن که با هر دست بدی خودت با همون دست می گيری

ببين چی کار کردی با من که ميگم ای کاش بميری

بابا جون من بی خيال اين خبرام نيست به خدا

شرتو کم کن عزيزم دلم ميگه کوتاه نيا

دور و برم پيدات نشه بد جوری شاکيم ازت

حق نداری با من باشی می گيرم اين حق رو ازت

زدم به سيم آخر و می خوام از پيشم بری

اين دفه پرپرم پشی ديگه نمی تونی ازم دل ببری

?نوشته:جمال | در دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٥ | پيام هاي ديگران ()