آسمونی
 

دوباره دلتنگی و دوباره حرفای تو

تو خواب و بيداريام نشسته رويای تو

 

دوباره شعرای من حرفای نيمه کاره

دستای عاشقی که ديگه تو رو نداره

 

دوباره گريه ها وُ هق هقای شبونه

خيال می کردم اين بار چشمام  يادت می مونه

 

يه ساز بی صدا وُ ترانه های مرده

دوباره حرفای تو منو به غم سپرده

 

دوباره لحظه های غريب بيقراری

يه قاب عکس کهنه که مونده يادگاری

 

دوباره وُ دوباره يه آسمون ستاره

هرچی تو اين دنيا هست ياد تورو مياره

 

 

 

 

 

?نوشته:جمال | در جمعه ۱٢ خرداد ۱۳۸٥ | پيام هاي ديگران ()