آسمونی
 

نمی تونم نمی تونم خنده کنم

دلمُ از غصه و غم کنده کنم

 

آخه تنهام..آخه تنهام...

 

رفتی و جا مونده يادگاريا

مرده عشق و مونده بی قراريا

 

آخه تنهام..آخه تنهام..

 

روزگار من ديگه به پای اون تباه شده

رنگ عشق ما ديگه تيره شده سياه شده

 

ديگه تا آخر عمر تنهای تنها می مونم

اونکه يار من بوده رفته و بی وفا شده

 

يه روز مياد دلت واسه م داد بزنه

لبت فقط اسممُ فرياد بزنه

 

ولی ديره..ولی ديره..

 

بازم مياد روزی که بارون بباره

بخواد که عشق منو يادت بياره

 

ولی ديره..ولی ديره..

 

?نوشته:جمال | در جمعه ۱٢ خرداد ۱۳۸٥ | پيام هاي ديگران ()