آسمونی
 

هر جا می خوای بری برو؛  فکرت پريده از سرم

قفس برام تنگه ولی بهونه نيست تا بپرم

 

خط کشيدی چه بی دليل رو همه ی ترانه هام

 گفتی تو راه زندگی ديگه نيا تو پا به پام

 

حتی واسه خيال تو زيادی چشمای من

من موندم و غم و سکوت تو اين نبرد تن به تن

 

برو می خوام که بعد از اين عاطفه رو دار بزنم

رو حرف زشت سرنوشت معنی تکرار بزنم

 

برو بزار تو بی کسی دوباره من پا بگيرم

يه روز از اين روزای سرد مثل ستاره بميرم

?نوشته:جمال | در یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٥ | پيام هاي ديگران ()