آسمونی
 

خدايا به هر که ميوه ی سنگين عشق دادی،شاخه اش را شکستی

 

 

تير خلاصشو زد به اين دل شکسته

به اين مسافر غم به اين خراب خسته

 

من يه كوه بودم عزيزم، هر كسي يه تيكمو بُرد


هركسي رسيد زد و رفت، دل ما هم بي امون خورد


من يه روز دريايي بودم توي اقيانوس دنيام


هركسي جرعه اي نوشيد حالا يك كوير تنهام


هركسي قلبمو آزرد گفتم اشكالي نداره


نميدونسته كه زخمه ، اين خودش يه يادگاره


روش نوشتم پر زخمه، ببينيد اين جاهاشه


حالا هركي كه رسيده بلده نمك بپاشه


انقده دلم گرفته، انقده خستم از اينجا


انقده غريبه ديدم پوسيده تو بي كسي ها


 

?نوشته:جمال | در چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٥ | پيام هاي ديگران ()