آسمونی
 

تير خلاصشو زد به اين دل شكسته


به اين مسافر غم به اين خراب خسته


براش يه قصه گفتم از روز و روزگارم


از بغضي كه يه عمره از عشق هديه دارم


ساده شكست مارو تو آينه نيگاهش


اين بغض پينه بسته ساده نبوده بارش


ديگه چيزي نمونده بخواي اونم بشكنی


هرچي بوده شكستي حالا شدم ديدنی


اگه شكستي مارو رو خورده هام پا نذار


كار خودتو كردي برو و تنهام بذار


اگه چشام يه عمره براي تو ميباره قابلتو نداره


اگه دلم به جز تو خاطره اي نداره قابلتو نداره


 

?نوشته:جمال | در چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٥ | پيام هاي ديگران ()