آسمونی
 

اونی که یار تو بود اگه غمخوار تو بود

قلبشو پس نمی داد دل به هر کس نمی داد

دل می گفت مقدسه عشق اون برام بسه

از نگاش نفهمیدم که دروغه وهوسه

غصه خوردن نداره گریه کردن نداره

به یه قلب بی وفا دل سپردن نداره

اخر قصه چی شد قلب اون مال کی شد

اون که از من پر گرفت چی می خواستیم وچی شد

اون که عاشق تو بود اگه لایق تو بود

تورو تنها نمی ذاشت با خودت جا نمی ذاشت

عشق یعنی لحظه ای خندیدن و سال ها اشک ندامت ریختن

عشق یعنی زنگ تکرار نگاه عشق یعنی لحظه ای زیبا شدن

عشق یعنی قطره بودن سوختن

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست، عشق آن است که یکی برای دیگری چتری شود و او هیچوقت نداند چرا خیس نشد

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز چه توان کرد که سعی منو دل باطل بود

?نوشته:جمال | در چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٥ | پيام هاي ديگران ()