آسمونی
 

منو به شهر شب نبر، نگاه شب پر از غمه

واسه، ستاره موندنم، وسعت آسمون کمه

دقیقه های بی کسیم، خاکستری و پر غبار

کاشکی نفس نمی کشید، این دل ِ تنگُ بی قرار

واسه گذر از آینه ها باید تو رو پیدا کنم

غربت این ترانه رو با دستت آشنا کنم

ثانیه های آخره، باد داره برگُ می بره

از چشم بارون می خونم، دیگه دعا بی اثره

?نوشته:جمال | در یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٥ | پيام هاي ديگران ()