آسمونی
 

من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم

 اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم

بر لب کلبه ي محصور وجود من در اين خلوت خاموش سکوت اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم

اگر از هجر تو آهي نکشم تک و تنها .به خدا مي شکنم مي شکنم

 زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم اماگريه به من نياموخت چگونه زندگي کنم

 تو نيز به من اموختي که چگونه دوستت بدارم اما به من نياموختي که چگونه فراموشت کنم

?نوشته:جمال | در جمعه ۱۳ امرداد ۱۳۸٥ | پيام هاي ديگران ()