سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست

سلام بر روی ماه تو، عزیز دل سلام از ماست

تو یک رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی

شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم

ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم

تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی

نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

مرا دیوانه می خواهی ز خود بیگانه میخواهی

مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی

شدم بیگانه با هستی ز خود بیخود تر از مستی

نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه می خواستی

بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن

شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن

بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر

نمی ترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

/ 3 نظر / 3 بازدید
الهه مهردل

دربازی دل نگاه من مست تو بود هربرگ دلم شکسته پابست توبود من شاه دلم را به زمین انداختم اما چه کنم که تک دل دست تو بود سلام دوست من دعوتتون می کنم به کلبه من هم سر بزنید خوشحال میشم منتظرم

پریا

سلام خوبید khastam ahvali beporsam? che kahabraaa Maybod!

احمد

سلام خان . عیدت مبارک ! هم عیدی باید بدی هم شیرینی . خوب شاه دوماد ما هی میایم نظر میدیم بیاد حداقل تو بلاگ ما یه فحش بده بفهمیم میخونی چی مینویسیم ! انشاالله که خوشبخت باشی ! کم کم باید در بلاگ رو تخته کنی ! زندگی فرصت بزچرونی به آدم نمیده .... و من الله التوفیق ... [گل]