ان چنان

سخت و درشت

بشکست جام بلور

ماهی قرمز ان

جان دیگر می خواست

و نمی کرد باور

کوچ را

هجرت را

من برایش خواندم

هر کسی باید رفت

نکن اندیشه به ان

بال ها را بگشا

و طلب کن پرواز

ماهی قرمز ان

حلقه ی اشک زدود

و نگاهی افکند

به سراپای وجود

حسرتی گشت پدید

ناگهان

گفت بدرود

/ 0 نظر / 2 بازدید