نه از آغاز چنین رسمی بود

و نه فرجام چنان خواهد شد

که کسی جز تو تو را دریابد؛

تو در این راه رسیدن به خودت تنهایی...

کوله بارت بردار؛

دست تنهایی خود را تو بگیر و از آیینه بپرس منزل روشن خورشید کجاست!

شوق دریا اگرت هست روان باید بود

ورنه در حسرت همراهی رودی به زمین خواهی شد.

مقصد از شوق رسیدن خالیست...

راه سرشار امید و بدان کین امروز منتظر فردایی است که تو دیروز در امید وصالش بودی.

بهترین لحظه راهی شدنت اکنون است.

لحظه را دریابیم.

باور روز برای گذر از شب کافیست...

/ 3 نظر / 4 بازدید
سید عرفان

سلام شعر بسیار زیبایی بود با یک دنیا حرف. واقعا از خواندنش لذت بردم. امیدوارم که همیشه شاد و آرام باشی.

تو در این راه رسیدن به خودت تنهایی.... خوب بود. نه خوب کمه... عالی بود [لبخند]

هستی

تو در این راه رسیدن به خودت تنهایی... خوب بود... نه... خوب کمه... عالی بود [لبخند]