محال نیست که بدانی

به تردید مانده ای میان دو فاصله 

ریخته بر 

دو کلام کهنه 

" تولد و مرگ " 

مانده میان راه ها 

به طلسم معجزات 

و مکرر تقلید 

نمناکی خاک و بی انتهایی کهکشان شب را رها کن 

و به همین کلام بی درنگ قناعت 

که زمان می گذرد 

و به سودای اشک

تنها فاصله ای را پر کرده  

از هول سادگی تولد 

و تاریکی آخر مرگ 

سخن به تیره خو کرده 

و مجال بی حاصلی روز ..

نفسی مانده برخیز 

خواستی نجوا کن 

بی جبر طریقت راه 

همان 

ساده کلام اعجاز به 

روشنی !

/ 4 نظر / 6 بازدید
احمد

سلام معرفت ‌! این همه ما اومدیم به بلاگت سر زدیم !‌یه بار شد بیای پیش ما ؟[ناراحت] خیلی بامرامی ........

ساناز

سلام این آدرس لینک پرسشنامه آنلاین است. اگر جواب بدید و بفرستید ممنون می شم. https://spreadsheets.google.com/viewform?formkey=dDd6YUdJWFFHZUVROWlCQ2RpdG9uQXc6MQ