جون میکنیم تو زندگی... حس می کنیم که زنده ایم


جوونی ها رو باختیم و فکر میکنیم برنده ایم


نشون میدیم که کوهیم و هیچ کس حریفمون نشد


خورد شدن اختیاری نیست ...زندگی مهربون نشد


تا یک شکسته میبینیم واسش چه اشکا روونه


خودمونم خوب میدونیم که از دل تنگمونه


دل میشکنیم ...میسوزونیم ...اصلا مهم نیست وا سمون


اما تا ما رو میشکنن... مینا لیم از دست زمون


واسه ظاهر کار هم که شده... قح قحمون به آسمون


کلی بورو بیا داریم ...اما چه قدر بی هم زبون


گول میزنیم خودمونو ... به آب و رنگ زندگی


عاشقی رو میخوایم ولی... برای رفع خستگی


به سادگی دل میدیم و به سادگی دل میکنیم


واسه یه لحظه دلخوشی به هر دری در میزنیم


روز و شبامون میگذرن ... بی خبر که دل پیر شده


یادش به خیر جوونی رو... وقتی میگیم که پیر شده


با همه اون برد و باخت... باید که از نو زد و ساخت


باید با رویا آشتی کرد... باید که عشقو خوب شناخت


جمله دوست دارمو باید به جاش گفت وشنید


دارو باشیم نه داروغه... باید به آهی برسیم 

 

 

 

/ 0 نظر / 3 بازدید