یاد گرفته بودم دیگران رو دوست داشته باشم.

بر من یاد داده بودند بر دیگران عشق بورزمو در کارها یاریشان دهم.....

آموخته بودم امید داشته باشم ،امید بر زندگی،امید بر آینده......

بزرگ شدم،کم کم شاهد حقایقی بودم که نیاموخته بودم!!!!

دیگران را دوست داشتم در همه ی مواقع

اما دوستم داشتند فقط در مواقع احتیاج!!!

در کارها یاریشان دادم

اما در مواقع احتیاج دست رد بر سینه ام زدند!!!!

صداقت و یکرنگی را در یک دست بر آنها هدیه کردم

اما با دست دیگر دروغ و دو رنگی را تحویل گرفتم!!!!

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
بهنامترین

نگو که تو هم مثل اونا نشدی.... مثل ماها.... سلام

خوب ها هیچ وقت تنها نیستند، چون مهربانی همسایه انهاست.[چشمک]