عاشقم اما دلم خالیست

 صورتم تصویر تنهائیست

 تو نگاه سرد و خاموشم

 گریه ابرای پوشالیست

من کیم

 این خسته تنها خالی از مهر خودم

 حتی من به دنبال دل خویشم گمشده در سرّ این دنیا


برای کمال صد سال هم کافی نیست ...

اما برای بد نامی چند لحظه کافیست .


خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند

 حیف من زاده ی امروزم.

خدایا جهنمت فرداست پس چرا امروز می سوزم‌ .

هیچ کس اشکی برای ما نریخت ...

هر که با ما بود از ما می گریخت ...

چند روزی ست حالم دیدنیست...

حال من از این و آن پرسیدنیست...

 گاه بر روی زمین زل می زنم...

 گاه بر حافظ تفاءل می زنم...

حافظ دیوانه فالم را گرفت...

یک غزل آمد که حالم را گرفت: ...

ما زیاران چشم یاری داشتیم... خود غلط بود آنچه می پنداشتی

 

/ 2 نظر / 4 بازدید

خوشگل بود

هستی

دیگر سایه خدا هم بر سرم سنگینی می کند دیگر لحظه لحظه هایم عزم رفتن می کنند دیگر از عمق وجودمن نه آرامش نه عشق نه امید نه وسوسه ی پرواز هیچ